تبليغاتX
قدم های بی صدا - بی خوابی و نقاشی کشیدن من ...

                                                                               

بی خوابی و نقاشی کشیدن من ...

درود و سلام
اصلا خوابم نمیبره، همه خوابن
گفتم بیام اینجا یه چیزی بنویسم
امروز بعد 2 سال مداد گرفتم دستم برای داداش کوچیکه نقاشی در رابطه با پیروزی انقلاب اسلامی کشیدم
نقاشیم حرف نداشت البته الان هم بد نیست ولی یادمه قبلها هرجا که بیکار میشدم یه قلم و کاغذ میگرفتم هر چی چیزی که اطرافم بود رو میکشیدم
خلاصه بخوام بگم نقاشیم حرف نداشت ولی نمیدونم چرا الان 2 ساله که دیگه نقاشی نمیکشم اصلا یه دفعه چی شد!؟
موقعی که تو هنرستان بودم شماتیک دستگاهای نساجی رو خیلی حرفه ای میکشیدم به صورتی که وقتی دیپلمم و گرفتم دفتر گزارش کارمو نذاشتن از هنرستان ببرم، به گفته یکی از معلما میخواستن با هاش یه کاتالوگ از تمام دستگاهای گارگاه هنرستان آماده کنن، حالا خبر ندارم اینکار رو کردن یا نه؟
نقاشی رو از پسر عمم علی یاد گرفتم
این علی آقا ته ته هرچی نقاش بود، یادمه اگه بر فرض مثال توی فیلمی یه هواپیمای جنگی میدید همون هواپیما رو با تمام جزییاتش میاورد رو کاغذ، خلاصه کارش حرف نداشت ولی متاستفانه ادامه نداد، نمیدونم من حدود 3 سالی هست که درست حسابی ندیدمش منظورم از درست حسابی اینه که کنار هم بشینیم و مفصلا حرف بزنیم
باید بگم برای من استاد خیلی خوبی بود، دعا میکنم همیشه تو زندگیش موفق باشه
خوب اینم نوشته امشب من، بی خوابیه دیگه کاریش نمیشه کرد.
خدا نگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:5  توسط حسین  |