تبليغاتX
قدم های بی صدا - محمد دوست خوبم ...

                                                                               

محمد دوست خوبم ...

قدم های بی صدا

درود و سلام
امروز میخوام از یه دوست خوب که برای همیشه رفت بگم
اسمش محمد بود، از دوران هنرستان تا دانشگاه با هم بودیم، البته در دوران هنرستان رفاقت و دوستی ما چندان جدی نبود فقط به عنوان همکلاسی
ولی در دوران دانشگاه این دوستی به حدی رسید که اگر من روزی کلاس داشتم محمد نمیدیدم روز خوبی برام نبود به خاطر همین همیشه سعی میکردیم موقع انتخاب واحد کلاسامون با هم باشه
بعضی اوقات به خونه هم میرفتیم با اینکه محل زندگیمون خیلی از هم دور بود.
محمد مثل علی که یکی از دوستان خوبم بود و هست عاشق ماشین های خارجی بود و همیشه با هم در این رابطه بحث میکردن، یادمه محمد میگفت فقط فراری و علی هم در مقابل میگفت نه فقط لامبورگینی ، کاش این بحث ها ادامه داشت اما محمد نموند و بی معرفتی کرد و رفت ...
تقریبا دو هفته قبل از رفتنش میخواست بره کربلا آخه خیلی دوست داشت بره همیشه میگفت، شناسنامشو داده بود به علی که کاراشو جور کنه و براش پاسبرد بگیره درسته نموند اما به نظر من اون کربلا هم رفت
کاش هیچوقت موتور نمیخرید، کاش باباش ماشین در اختیارش میذاشت، کاش اون شب محمد هیچ وقت طرف خونه ما نمیومد، کاش ...
فکر میکنم هیچوقت قدرشو ندونستم
روحش شاد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:7  توسط حسین  |