تبليغاتX
قدم های بی صدا - برای آشنا ...

                                                                               

برای آشنا ...

سلام
نه واقعا شدم نمکدون تنها
آره تیممون باخته
همون تیمی که رویاهایی داشت و فکر میکرد همش حقیقت پیدا میکنه
همیشه خودمو مقصر میدونم، چون هستم، هر کی خربزه میخوره باید پای لرزشم بشینه، آره پس چی اشتباه کردی باید تواسشم پس بدی، این بود فرشته تو که ...
ولی من از خدا خواستم که باز هم تو قبول کنی، اما ... من فکر میکنم تو انتخاب نکردی، ولی تو که از انتخاب شدن خسته شدی
مگه میتونستن قبول نکنن، مگه کشکه باید قبول کنن، آره زوری هم که شده باید قبول میکردن
نه هیچ وقت اینطوری نمیشد، تحقیر شدنت رو میگم، به خدا ، باور کن

فقط کافی بود بگی ... همین، اما ...
تو فرق داری عشق دروغین رو نمیخوای ازش فرار میکنی، هر کی ندونه من که میدونم و احساسش کردم
گریه کردن، دلواپسی ها، صدات و  و ...
یادته میگفتی تجربه بشه، من این تجربه رو نمیخوام ازش بدم میاد، این تجربه نیست، نمیخوامش
فراموش میکنی، کسی دیگه ... فراموش میکنی
نه فراموش نمیشه چون متفاوتی
برای من غریبه نیستی
دعا میکنم برای تو  فراموش نشدنی ...

خدانگهدار


کاش جواب میدادی

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:30  توسط حسین  |